تبليغاتX
زابا...
زابا...
چیدمانی از قالب های زندگی .

دنبال مطلبی می گشتم . چند موضوع . برای 13 آبانی که گذشت ، برای آنفولانزای خوکی یا غیر ِ خوکی ، برای ازدواج موقت و نظر برخی مراجع در خصوص عدم اذن پدر برای دختران، برای فوائد ِ پیاز و یا زردچوبه ، برای لباس های جدید ِ زمستانی ، برای برخی از شخصیت های LOST ، برای تیم ملی نوجوانان و برای چند تا چیز ِ دیگه . که برای هیچ کدومشون حوصله نداشتم چیزی بنویسم . ننوشتم .

پ ن : یکی از همکاران یک شعری برایم خواند _ همین امروز _ برای قلیون بود که باشه برای علی مجد :

دالون ِ دراز ِ ملا باقر                  تَپ تَپ میکنه تا تبل آخِر 



شَپَلوت !!! لباس قشنگ قشنگامون و پوشیدیم و رفتیم که بریم بیرون و شادی و پیتزا و از این چیزا . توی ماشین یکم گرم بود . زهرا شیشه رو داد پایین . نور ِ چراغای ماشین کم بود . نور بالا زدم . باز هم کم بود . گیر ندادم . رسیدیم نزدیکای شهرک قدس . ساعت ِ ماشین رنگش رفت ، یه چیز بین روشن و خاموش بود . رسیدیم نزدیکای البیک . هوا سرد شد . زهرا شیشه رو داد بالا . بالا نمی رفت . همزمان تمام عقربه های سرعت و آمپر و بنزین و دور موتور از کار افتاد . جالب بود . همه چیز داشت از هم می پاشید . زیر ماشین هم صدای تقّنه ای داد . رسیدیم سر ِ کوچۀ مجدالدین اینا که کلاً ماشین از کار افتاد . یه باطری سازی بود که داشت می بست و ....  چیزی نبود . دینام منفجر شده بود و ما خوب بودیم و می خندیدیم .

پ ن :
۱ . از این دست داستانها برای من و این پراید ِ قراضه و دوست داشتنی ، در این چار سال و اندی خیلی پیش آمده . عادی بود .
2 . چه کنیم دیگر . تکنولوژی ِ برتر ِ ایران است و بضاعت ِ ما و قیمت های پایین ِ خودرو در ایران . همه چیز به صرفه است و به نفع ِ هویج !!!

 



بهانه ها از نقطه شروع شد . از داستان ِ سلاخ ِ شاملو . و از تماشا . پاسبانها و مستها ، همه بودن و ما . بهانه ها شد خط نوشته ها و آغاز . برای صفحه ای از تقویم . و یکی شدیم . من . زهرا . شدیم زابا . برای یک عمر ِ بی هم نبودن . و بی غم بودن .

پ ن ۱ : خطبۀ عقد مان را امروز خواندند ، سه سال پیش . همه خوشبخت باشیم .

پ ن ۲ : تجربه در این سه سال به من نشان داده که مایع ِ ظرف شویی ِ "گلی" بهتر از "جام " است ٬ هر چند مجدالدین هشت سالی می شود که از " جام " استفاده می کند !!!


درباره وبلاگ
کمتر باهمیم . برای کمی بیشتر با هم بودن . در کنار هم ماندن . برای دقایقی. شاد بودن . روزهای دنیا پر از دوز های دنیایی شده . آدمهای دنیا هم همین طور . پس ما برای هم بمانیم . ساده و مهربان . زابا.
__________________________
بهانه ها زیاد شده اند . یا بهانه گیر ها . پیر ها دیگر مهربان شده اند . بهانه نمی گیرند . اما دیگر از پیران . بهار راهم بهانه ای دارند . پس بهانه ای به این همه چیزها نگیریم . در کنار هم با همه چیز و همه کس کنار بیاییم .زابا .
__________________________
روزها هست /شبها /
کوچه ها / خیابانها/ آدم ها ...
دردهایی هم هست .
__________________________
سیگار کشیدن بد است غیر از بعضی وقتک ها ...